تاریخ هرمز را باید بسیار قدیمیتر از پیدایش دولتهای معاصر منطقه دانست. موقعیت جغرافیایی خلیج فارس سبب شد که سواحل آن از دوران باستان با بینالنهرین، ایران، شبهقاره هند و سرزمینهای ساحلی دریای عمان ارتباط داشته باشند.

تنگه هرمز را نمیتوان صرفاً یک آبراه باریک میان ایران و عمان دانست. این تنگه در طول تاریخ، یکی از نقاطی بوده که جغرافیا، تجارت، قدرت نظامی و سیاست بینالملل در آن به یکدیگر پیوند خوردهاند. موقعیت تنگه در دهانه خلیج فارس و اتصال آن به دریای عمان و اقیانوس هند، باعث شده است که هر قدرتی که در خلیج فارس حضور داشته، ناگزیر اهمیت این گذرگاه را در محاسبات خود در نظر بگیرد.
از منظر یک تحلیلگر سیاسی ایرانی، اهمیت هرمز را باید در یک واقعیت اساسی جستوجو کرد: هرمز دروازه خلیج فارس است و تاریخ آن، تا حد زیادی تاریخ رقابت بر سر کنترل این دروازه است. شواهد باستانشناختی نشان میدهد که منطقه پیرامون تنگه از هزاران سال پیش در شبکه تجارت دریایی میان فلات ایران، شبهقاره هند و دیگر مناطق اقیانوس هند حضور داشته است. حتی پیش از شکلگیری دولتهای مدرن، این منطقه به دلیل موقعیت دریایی خود بخشی از شبکههای تجارت دوربرد بوده است.
هرمز در دوران باستان؛ جایی در مسیر تمدنهای دریایی
تاریخ هرمز را باید بسیار قدیمیتر از پیدایش دولتهای معاصر منطقه دانست. موقعیت جغرافیایی خلیج فارس سبب شد که سواحل آن از دوران باستان با بینالنهرین، ایران، شبهقاره هند و سرزمینهای ساحلی دریای عمان ارتباط داشته باشند.
پژوهشهای تاریخی و باستانشناختی نشان میدهد که منطقه پیرامون تنگه هرمز دستکم از هزارههای پیش از میلاد در ارتباط با شبکههای تجارت دریایی بوده است. ارتباط دریایی با هند و حضور کالاهای مرتبط با تجارت اقیانوس هند، اهمیت این منطقه را بسیار پیش از ظهور قدرتهای اروپایی نشان میدهد.
از این منظر، اهمیت هرمز اساساً محصول کشف نفت در قرن بیستم نیست. نفت تنها یک لایه جدید بر اهمیت تاریخی این آبراه افزود. پیش از نفت، کالاهایی مانند ادویه، پارچه، مروارید و دیگر محصولات تجاری از مسیرهای دریایی خلیج فارس و دریای عمان عبور میکردند.
بنابراین اگر بخواهیم تاریخ هرمز را در یک جمله توصیف کنیم، باید گفت که هرمز ابتدا دروازه تجارت بود و بعدها به دروازه انرژی تبدیل شد.
دوران اسلامی و ظهور پادشاهی هرمز
با گسترش تجارت دریایی در دوره اسلامی، اهمیت منطقه هرمز افزایش پیدا کرد. در سدههای میانه، بندر هرمز به یکی از مراکز مهم تجارت در خلیج فارس تبدیل شد. در قرن دهم میلادی، هرمز بندری مهم برای کرمان و سیستان بود و بعدها حکومت محلی هرمز توانست نفوذ خود را در بخشهایی از دو سوی خلیج فارس گسترش دهد.
اهمیت این حکومت صرفاً به موقعیت جغرافیایی محدود نبود. حاکمان هرمز تلاش میکردند مسیرهای تجاری و نقاط مهم انتقال کالا را تحت کنترل داشته باشند. جزیره کیش، بحرین و بنادر ساحلی عمان در دورههایی با شبکه قدرت هرمز ارتباط پیدا کردند.
در واقع، هرمز در این دوره نمونهای تاریخی از این واقعیت بود که کنترل یک گلوگاه تجاری میتواند قدرت سیاسی ایجاد کند. هرچه تجارت دریایی بیشتر میشد، ارزش سیاسی و اقتصادی کنترل بنادر و جزایر پیرامون تنگه نیز افزایش مییافت.
همین ویژگی بعدها توجه قدرتهای اروپایی را نیز به سوی این منطقه جلب کرد.
ورود پرتغالیها؛ آغاز رقابت قدرتهای اروپایی
در اوایل قرن شانزدهم، با گسترش پرتغالیها در اقیانوس هند، تنگه هرمز به یکی از مهمترین اهداف آنها تبدیل شد. پرتغالیها در سال ۱۵۰۷ جزیره هرمز را تصرف کردند و تلاش کردند شبکهای از پایگاههای دریایی را برای کنترل تجارت میان هند، خلیج فارس و دریای سرخ ایجاد کنند.
این اتفاق نقطه عطف مهمی در تاریخ هرمز بود؛ زیرا برای نخستین بار یک قدرت اروپایی تلاش کرد به صورت سازمانیافته بر یکی از مهمترین گلوگاههای دریایی منطقه مسلط شود.
در حقیقت، پرتغالیها به خوبی فهمیده بودند که برای نفوذ در تجارت اقیانوس هند، تنها کنترل بنادر هند کافی نیست؛ بلکه باید نقاطی مانند هرمز را نیز در اختیار داشت.
اما حضور پرتغال دائمی نبود. با افزایش قدرت صفویان در ایران و شکلگیری رقابت میان ایران و پرتغال، زمینه برای تغییر توازن قوا فراهم شد.
شاه عباس و بازپسگیری هرمز
یکی از مهمترین فصلهای تاریخ سیاسی تنگه هرمز به دوره صفویه و سلطنت شاه عباس اول بازمیگردد. در سال ۱۶۲۲، نیروهای ایرانی با همکاری نیروهای انگلیسی علیه پرتغالیها وارد عمل شدند و پرتغالیها را از جزیره هرمز بیرون راندند.
اهمیت این رخداد فقط در بازپسگیری یک جزیره خلاصه نمیشد. این اتفاق نشان داد که ایران میتواند برای حفظ منافع خود در خلیج فارس از ظرفیتهای سیاسی و نظامی و حتی همکاری موقت با قدرتهای خارجی استفاده کند.
از آن زمان به بعد، مسئله خلیج فارس و تنگه هرمز بیش از گذشته با مفهوم حاکمیت و قدرت ملی ایران پیوند خورد.
البته باید توجه داشت که مرکز تجارت منطقه پس از مدتی به بندرعباس منتقل شد و جزیره هرمز بخشی از اهمیت تجاری سابق خود را از دست داد. با این حال، خود تنگه همچنان اهمیت جغرافیایی و راهبردی خود را حفظ کرد.
از صفویه تا قاجار؛ هرمز در مرکز رقابتهای منطقهای
در قرون بعد، رقابت بر سر خلیج فارس میان قدرتهای مختلف ادامه پیدا کرد. با تضعیف تدریجی قدرتهای سنتی و ورود گسترده بریتانیا به خلیج فارس، معادلات منطقهای نیز تغییر کرد.
بریتانیا به دلیل اهمیت مسیرهای دریایی به هند، امنیت خلیج فارس را برای منافع امپراتوری خود بسیار مهم میدانست. در نتیجه، حضور سیاسی و دریایی بریتانیا در منطقه افزایش یافت.
در این دوره، مسئله هرمز دیگر صرفاً رقابت میان ایران و حکومتهای محلی نبود؛ بلکه بخشی از رقابت بزرگتر قدرتهای اروپایی بر سر مسیرهای دریایی و تجاری بود. بریتانیا تلاش میکرد امنیت خطوط کشتیرانی را تحت کنترل خود داشته باشد و در مقابل، ایران نیز در پی حفظ موقعیت تاریخی خود در خلیج فارس بود.
این وضعیت تا قرن بیستم ادامه یافت و با کشف و توسعه صنعت نفت، اهمیت منطقه وارد مرحلهای کاملاً جدید شد.
قرن بیستم؛ نفت و تبدیل هرمز به یک مسئله جهانی
کشف نفت در ایران و سپس توسعه صنعت نفت در کشورهای عربی خلیج فارس، جایگاه اقتصادی تنگه هرمز را دگرگون کرد. اگر پیش از این، اهمیت هرمز عمدتاً به تجارت دریایی مربوط بود، در قرن بیستم انرژی به مهمترین عامل راهبردی آن تبدیل شد.
کشورهای ساحلی خلیج فارس به تدریج به تولیدکنندگان اصلی نفت جهان تبدیل شدند و بخش قابل توجهی از صادرات انرژی آنها از مسیرهای دریایی و در نهایت از تنگه هرمز عبور کرد.
به همین دلیل، از نیمه دوم قرن بیستم به بعد، هرمز دیگر تنها موضوعی منطقهای نبود. ایالات متحده، کشورهای اروپایی و قدرتهای آسیایی نیز امنیت این آبراه را بخشی از منافع اقتصادی و انرژی خود تلقی کردند.
بازگشت قدرت دریایی ایران در دوره پهلوی
در دهههای ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰، ایران به تدریج تلاش کرد نقش پررنگتری در امنیت خلیج فارس ایفا کند. توسعه نیروی دریایی ایران در این دوره بخشی از راهبرد تهران برای افزایش قدرت منطقهای بود.
ایران در این دوره تنها به دفاع از سواحل خود نگاه نمیکرد، بلکه امنیت خطوط دریایی و جایگاه خود در خلیج فارس و دریای عمان را نیز موضوعی راهبردی میدانست. توسعه پایگاههای دریایی در بندرعباس، چابهار و جاسک، بخشی از همین نگاه گستردهتر بود.
در سال ۱۹۷۱ نیز با خروج بریتانیا از خلیج فارس، نیروهای ایران در ابوموسی و تنب بزرگ و تنب کوچک مستقر شدند. این جزایر به دلیل قرار گرفتن در نزدیکی ورودی خلیج فارس اهمیت راهبردی دارند. درباره وضعیت و حاکمیت این جزایر میان ایران و امارات متحده عربی اختلاف وجود دارد، اما از منظر راهبردی، جایگاه آنها در نزدیکی دهانه هرمز اهمیت انکارناپذیری دارد.
از نگاه تهران در آن دوره، ایجاد یک ساختار امنیتی در اطراف تنگه بخشی از سیاست گستردهتر ایران برای ایفای نقش اصلی در امنیت خلیج فارس بود.
انقلاب ۱۳۵۷ و تغییر معادله امنیتی هرمز
انقلاب اسلامی ایران در سال ۱۳۵۷ یکی از مهمترین نقاط عطف تاریخ معاصر هرمز بود. پس از انقلاب، ساختار سیاسی و امنیتی منطقه دچار تغییرات جدی شد و با وقوع جنگ ایران و عراق، خلیج فارس وارد مرحلهای از بیثباتی نظامی شد.
در سالهای جنگ، ایران تنگه هرمز را به طور کامل مسدود نکرد؛ حتی در آغاز جنگ، تهران اعلام کرده بود که کشتیرانی بیضرر در تنگه ادامه خواهد داشت. با این حال، به تدریج درگیریهای دریایی و حملات به نفتکشها، امنیت منطقه را تحت تأثیر قرار داد.
در نیمه دوم جنگ، آنچه به «جنگ نفتکشها» معروف شد، به یکی از مهمترین فصلهای تاریخ معاصر هرمز تبدیل شد. حملات به نفتکشها و کشتیهای تجاری، پای قدرتهای خارجی را بیش از پیش به خلیج فارس باز کرد. در سال ۱۹۸۸ نیز رویارویی نظامی ایران و آمریکا در خلیج فارس به درگیری مستقیم میان دو کشور انجامید.
بنابراین جنگ ایران و عراق نشان داد که هرگونه بحران در خلیج فارس میتواند خیلی سریع از یک مسئله منطقهای به یک بحران بینالمللی تبدیل شود.
هرمز پس از جنگ؛ از میدان جنگ به ابزار بازدارندگی
پس از پایان جنگ ایران و عراق، اهمیت تنگه هرمز کاهش پیدا نکرد؛ بلکه شکل اهمیت آن تغییر کرد.
در دوران جنگ، مسئله اصلی امنیت کشتیها و صادرات نفت بود، اما در دوره پس از جنگ، هرمز به یکی از عناصر مهم بازدارندگی و قدرت منطقهای ایران تبدیل شد.
ایران به تدریج توانمندیهای دریایی خود را توسعه داد و نگاه راهبردی تهران به خلیج فارس بر این اصل استوار شد که امنیت این منطقه باید با در نظر گرفتن منافع کشورهای ساحلی و نقش ایران تعریف شود.
از سوی دیگر، حضور نظامی آمریکا و متحدانش در خلیج فارس نیز باعث شد تنگه هرمز به یکی از مهمترین نقاط برخورد احتمالی میان ایران و آمریکا تبدیل شود.
در اینجا یک نکته مهم وجود دارد: اهمیت هرمز فقط به این نیست که چه مقدار نفت از آن عبور میکند؛ اهمیت واقعی آن در این است که کنترل و امنیت این گذرگاه میتواند بر محاسبات اقتصادی، انرژی و امنیتی بخش بزرگی از جهان اثر بگذارد.
چرا هرمز تا امروز اهمیت خود را حفظ کرده است؟
اگر تاریخ هرمز را از دوران باستان تا امروز دنبال کنیم، یک الگوی ثابت دیده میشود. در هر دورهای که تجارت منطقه رونق گرفته، اهمیت هرمز افزایش یافته و هرگاه قدرتهای بزرگ به دنبال نفوذ در خلیج فارس بودهاند، این تنگه در محاسبات آنها جایگاه ویژهای پیدا کرده است.
امروز نیز تنگه هرمز یکی از مهمترین مسیرهای انتقال انرژی جهان است و اقتصادهای بزرگ آسیا، اروپا و سایر مناطق به ثبات کشتیرانی در خلیج فارس وابستگی دارند. از همین رو، امنیت هرمز موضوعی فراتر از روابط ایران و کشورهای عربی خلیج فارس یا حتی ایران و آمریکا است.
به همین دلیل است که هرگونه تنش در اطراف هرمز، بلافاصله در بازارهای جهانی انرژی، محاسبات قدرتهای بزرگ و سیاست خارجی کشورهای منطقه بازتاب پیدا میکند.
جمعبندی؛ هرمز، تاریخِ پیوند جغرافیا و قدرت
تاریخ تنگه هرمز را میتوان تاریخ پیوند میان جغرافیا، تجارت و قدرت سیاسی دانست. این تنگه ابتدا مسیر ارتباط تمدنهای باستانی بود، سپس به یکی از مهمترین مراکز تجارت جهان اسلام تبدیل شد، در دوره پرتغالیها به میدان رقابت قدرتهای اروپایی راه یافت، در دوره صفویه شاهد بازگشت قدرت ایران بود و در قرن بیستم با ظهور صنعت نفت به یکی از حساسترین نقاط اقتصاد جهانی تبدیل شد.
برای ایران، هرمز تنها یک گذرگاه دریایی نیست. قرار گرفتن این تنگه در مجاورت سواحل ایران و در پیوند مستقیم با بنادر و جزایر جنوبی کشور، باعث شده است که هرمز همواره بخشی از محاسبات ژئوپلیتیکی ایران باشد. توسعه قدرت دریایی ایران در نیمه دوم قرن بیستم و توجه ویژه به بندرعباس، جاسک و چابهار نیز نشاندهنده همین نگاه راهبردی به خروجی ایران به دریای عمان و اقیانوس هند است.
در نهایت، شاید مهمترین درس تاریخ هرمز این باشد که قدرت جغرافیایی به خودی خود کافی نیست؛ آنچه یک موقعیت جغرافیایی را به قدرت سیاسی تبدیل میکند، توانایی یک کشور در حفظ، مدیریت و تبدیل آن موقعیت به اهرم دیپلماتیک و اقتصادی است.
به همین دلیل، تنگه هرمز در قرن بیستویکم نیز همچنان یکی از نقاطی است که در آن منافع ایران، کشورهای عربی خلیج فارس، قدرتهای بزرگ و اقتصاد جهانی به یکدیگر گره خوردهاند. تاریخ این تنگه نشان میدهد که اهمیت آن نه یک اتفاق موقت، بلکه حاصل جغرافیایی است که در طول هزاران سال به منبع قدرت تبدیل شده است.
*نویسنده: ماهرخ داریوش مرنی
