بر اساس نقوش و یافتههای باستانشناسی، پیشینه آیین شبنشینی و جشن چله به حدود ۷۰۰۰ سال پیش بازمیگردد. با این حال، ورود رسمی آن به سالنامه ایرانیان باستان را به دوران داریوش یکم نسبت میدهند. پیش از آنکه گاهشماری سیروزه رایج شود، نوعی گاهشماری چهلروزه وجود داشت؛ عدد ۴۰ نزد ایرانیان مقدس بود و آثار آن را در سنتهای “چلهنشینی” و “چله بزرگ و کوچک” میتوان دید.

ایران عزیزمان، کهنترین کشور جهان، سرشار از آیینها و جشنهای فراوانی است که برخی از آنها از دوران باستان تاکنون پابرجا ماندهاند.
در دانش نجوم و کیهانشناسی، آخرین شب آذر و آغاز فصل زمستان (۱ دی) مصادف با انقلاب زمستانی در نیمکره شمالی است.
از برجستهترین میراث ایران باستان، جشن شب چله یا شب یلدا است؛ واژهای که به معنای «تولد و زایش خورشید» آمده است. ایرانیان باستان این شب را، که بلندترین شب سال است، با شبزندهداری و شادی سپری میکردند؛ زیرا باور داشتند پس از آن روزها طولانیتر و روشنایی بیشتر خواهد شد.
مردمان باستان روز، روشنایی و گرما را نماد خوشی و بالندگی میدانستند و شب را با افروختن آتش به روشنایی بدل میکردند تا جلوههای ناخوشایند زندگی در نظرشان پدیدار نشود.
در جامعهای که بر کشاورزی و دامپروری استوار بود، مردم با تضادهای طبیعت، سپیدی و سیاهی، روشنایی و تاریکی، روز و شب و نیز تضادهای انسانی چون خوبی و بدی، دوستی و دشمنی، گذشت و کینه آشنا بودند. در باور آنان، هر آنچه به ارتقای انسانیت و زندگی کمک میکرد جلوهای از خدای نیک و آنچه زیانآور بود، نمود اهریمن به شمار میرفت.
آیین باستانی ایران
بر اساس نقوش و یافتههای باستانشناسی، پیشینه آیین شبنشینی و جشن چله به حدود ۷۰۰۰ سال پیش بازمیگردد. با این حال، ورود رسمی آن به سالنامه ایرانیان باستان را به دوران داریوش یکم نسبت میدهند. پیش از آنکه گاهشماری سیروزه رایج شود، نوعی گاهشماری چهلروزه وجود داشت؛ عدد ۴۰ نزد ایرانیان مقدس بود و آثار آن را در سنتهای “چلهنشینی” و “چله بزرگ و کوچک” میتوان دید.
ایرانیان از دیرباز مردمانی امیدوار و آگاه بودند که حتی در بلندترین شب سال نیز با امید به طلوع خورشید و روشنایی، در کنار گرمای وجود یکدیگر گرد میآمدند. در فرهنگ یلدا، روشن کردن آتش نماد خورشید و نور بود. در کنار آن، میوههایی که از تابستان باقی مانده یا خشک شده بودند، به نشانه همدلی در سختی و خوشی، بر سفرهها نهاده میشد.
خانوادهها در خانه بزرگان گرد میآمدند و بزرگ فامیل با قصهگویی، شعرخوانی، متیلخوانی و روایت داستانهای خیالانگیز از دیوها، پریان و جانوران، شور و هیجان این شب را بهویژه برای کودکان دوچندان میکرد. بدینسان فرهنگ و سنت ایرانی نسل به نسل منتقل میشد.
هر منطقه نیز روایتهای خاص خود را داشت: در آذربایجان قصه “حسین کرد شبستری”، در خراسان داستانهای شاهنامه، در فارس “حافظخوانی” و در کهگیلویه و بویراحمد “متیلخوانی” رواج داشت. خوشبختانه این آیین شاد و جذاب تا امروز نیز ادامه یافته است.
از دیگر جلوههای یلدا، چیدمان سفره شب چله است که بسته به رسوم هر منطقه با خوراکیها و غذاهای محلی همراه میشود. خانوادهها میوههای نمادین بر سفره میگذارند: سیب نماد سلامتی و طراوت، خرمالو نماد پایداری، پرتقال نماد شادابی، هندوانه نماد روشنایی و برکت، و انار سرخ که جدانشدنیترین عنصر سفره یلداست و نماد زندگی، باروری و برکت. در کنار اینها، آجیل و شیرینیهای محلی نیز جایگاه ویژهای دارند.
یکی از رسوم دلنشین یلدا، بردن هدایای شب یلدایی برای نوعروسها است. خانواده داماد با هدایایی آراسته به خانه عروس میروند تا مهر و محبت میان دو خانواده استوارتر شود و شبنشینی با شادی و صمیمیت همراه گردد. خانواده عروس نیز پذیرایی گرم از مهمانان را تدارک میبینند.
با فرارسیدن شب یلدا، سرمای واقعی زمستان آغاز میشود و تا جشن سده (چهل روز بعد) ادامه دارد. پس از آن، «چله کوچک» آغاز میشود که تا ۲۰ اسفند ادامه دارد و با شکوفهدادن درختان، نوید بهار را به همراه میآورد.
*نویسنده: ماهرخ مرنی
